مثل خون تو رگات ميجوشه انتقام يه فکري توي سرت از درون ميخوردت حس درد تو تنت تا مغز استخونات توهم دور و برت تا آخر ميبردت بمون بجنگ خراب کن زندگي يه بازيه بازنده فراريه نشکن ببر نفس ترس رو از شعار خسته اي فقط ميخواي در بري (قلبتو بكن از سينت،بذار تو دست حقيقت)*٢ بازيچه , عروسک آلت دست , برده سياهي لشکر سوژه ي خنده نقابو وردار چهرت مرده اين دنيا کثيفه حقتو خورده تو دل تاريکي چشماتو خاک کرد کابوس يا حقيقت؟ مرزشو پاک کرد با خودت قهري چاقو تو دستت خوابي يا بيداري؟ همه جا قرمزه اتاقت قبرت جهنم تو رو صدا کرد تاريکي روحتو بلعيد مرگ تو چشمات نگاه کرد روشو برگردوند و خنديد اگه فردارو ببيني دنيا زخماتو ميبينه اگه پاشي و بجنگي وقتي دنيا گر ميگيره اگه فردارو ببيني وقتي نه مردي نه زنده آسمون خون ميباره زمين نه صافه نه گرده قلب تو خالي و سرده روحت با دنيا ميجنگه تاريکي توشه ي راهه مسيره قدرت سياهه اگه فردا رو ببيني اگه تا فردا نميري قلبتو بكن از سينت،بذار تو دست حقيقت قلبتو بكن از سينت،بذار تو دست حقيقت